تبليغاتX
از ریشه تا گل

تقدیم به همانکه دل در فراقش سخت تنگ است

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب

شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سایه ها روی درخت شب

می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب

می دانم آری نیستی اما نمی دانم

بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟

هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب

هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

ها! سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

امشب ز پشت ابر ها بیرون نیامد ماه

بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

ای ماجرای شعر و شب های جنون من

آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب

شاعر: استاد محمد علی بهمنی

و با صدای زنده یاد ناصر عبداللهی

دانلود

(بری دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه save target as را انتخاب کنید)

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 7:16 توسط حسین رحمانی |

 به مناسبت ۲۷ آبان سالروز شهادت شهید مهدی زین الدین .

 

 

"من خیلی دوست داشتم که در این عملیات شهید شوم و جسدم درکنار مفقودین بماند و جنازه ام برنگردد. والله آرزوی دیرینه ام نیز همین بوده که اگرشهید بشوم سرگذشتی از زندگی من ونشانه ای از جنازه من و یا هیچ خبری از اینکه زنده یا مرده هستم برنگردد تا غمخوار عزیزانم باشم که در این گونه صحنه ها باقی مانده اند چه یقین دارم که امام زمان (عج) و ائمه اطهار و ابا عبدالحسین یاران این عزیزان هستند..."

این جملات را "آقامهدی" پس از عملیات خیبر که در آن جمعی از بهترین افراد لشگرش به شهادت میرسند و در صحنه های مقاومت و ایثار مفقودالاثر می گردند ایراد می کند. "آقامهدی" چون خود را برای خدا می خواست می گفت که می خواهم هیچ اثری از من باقی نماند اما اینک پس از ده سال او اینگونه بزرگ داشته می شود و قلب هزاران بسیجی و پاسدار خانه همیشگی خاطرات اوست.

آری اکنون سالهاست "مهدی" و "مجید" در کنار هم آرام غنوده اند. امروز اگر به گلزار شهدای قم وارد شوی در همان ابتدا و پیش پای شهیدان جنگ سنگ قبری را می یابی که این دو نام پاک را بر خود دارد.

اگر همه چیز دراین عالم خاکی خلاصه می شد و بس شاید حتی اثری از این دو نام حک شده برسنگ هم باقی نمانده بود اما حقیقت دیگری نیز وجود دارد حقیقتی که آیه مبارکه "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا"  آن را جاودانه کرده است و برای همیشه زین الدین ها و همه شهدای راه خدا را زنده و جاوید نگه داشته است و یاد آنها را پاینده و ماندگار.

"فرمانده" که رفت گرچه دلهای بیشماری را با خود برد گرچه جانهای بسیاری در فراقش سوخت و دلهای رزمندگان را به ماتمی سخت نشاند اما هرگز سرود حماسه ای که او سر داده بود خاموش نگردید...

این خط سرخ

این راه عشق؛این کلام پراز حماسه وشور

واین نام پاک شهیدان

کی می رود زیاد؟

کی می شود تمام...

 

التماس دعای فرج

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:12 توسط زین الدین |

 

 

السلام عليك يا علي بن موسي الرضا!

السلام عليك يا معين الضعفا و الفقرا!

السلام عليك ايها الصادق الشهيد...

سلام بر تو اي چشمه يقين! سلام بر تو اي آيت مبين! سلام برتو اي حصن حصين! سلام برتو اي شور آفرين!

شهادت مي دهيم كه شما بهانه خلق زمين و آسمانيد و ولي خدا درهرلحظه و آنيد و حجت خدا درجهانيد.

از آن زمان كه تو در نيشابور سر از كجاوه بيرون آوردي و به كرشمه اي آتش شوق برجگر سوخته ي خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سردادي و آن را مامن و پناهگاه محكم و خدشه ناپذيرخواندي  و راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان ما خورشيدولايت تو رادر سرزمين قلبهاي خويش هميشه دركارطلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو درسرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك تنها از اين روست كه تو در آن آرميده اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت ؛كه تو در آن تنفس مي كني و رايحه ي شوق آفرين تو درآن مي پيچد.

برگرفته از: كتاب خداكند تو بيايي ؛ نوشته سيد مهدي شجاعي

 

فردا مسافر شهر عشقم...نائب الزياره همه ي دوستاي عزيزم هستم.

التماس دعاي فرج

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:58 توسط زین الدین |

 

"اليس الله بكاف عبده"

       

   "آيا خدا براي بنده اش كافي نيست؟"

 

"قرآن كريم"

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 12:40 توسط زین الدین |

 

پروردگارا!

 

ما را چنان مشغول روزمرگي دنيا مكن تا از خاطر ببريم

 

                           مصلحي درانتظار صالح شدن امت خويش است ...

 

                       التماس دعاي فرج 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 12:10 توسط زین الدین |

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی

من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی

قربون صفات برم از راه دوری اومدم 

جای دوری نمی ره اگه به من نگاه کنی 

دل من زندونیه توئی که تنها می تونی 

قفسو وا کنی و پرنده رو رها کنی

 دانلود این سرود

(برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه save target as را بزنید)

پخش زنده از حرم امام رضا (ع)

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:55 توسط حسین رحمانی |

وجعلنا من الماء کل شی حی

 وقتی زمین تفتیده کویر از شدت تشنگی بیهوش شده بود و آفتاب بی رحم تمامی شعاعهایش را به کویر دوخته بود. پیکر هموار کویر آرام از درز چشمان بی رمقش قامت بلند خورشید را ورانداز کرد و زیر لب آفتاب را نفرین کرد. آن هنگام که تمامی امیدهای کویر داشت قطع می شد تو ای آب همان بودی که وجودش را در برگرفتی از غصه رهایش کردی و تمام کویر را سیراب نمودی.

زمانی که هیزم های خشک و نازک در چنگال شعله های سوزان آتش به فریاد برخواسته بودند و ناله هایشان حرارت آتش را تسکینی نمی بخشید. آن هنگام که دیگر آخرین رمقشان ازکف می رفت تو ای آب همان بودی که با در انداختن خود درمیان لهیب آتش پیکره نیم سوخته آنها را تسلی بخشیدی. زمانی که طفلان معصوم و بی گناه از گرسنگی می گریستند وقتی قحطی رخساره بچه ها را زرد می کرد و غمگینتر از همه برزگر پیر بود که کنج خانه اش زانوی غم به بغل گرفته بود ای آب تو بودی که با نزول خود چون سروشی آسمانی غنچه لبخند را بر طفلکان معصوم او گشودی.

آن هنگام که موسی (ع) و پیروانش از دست فرعونیان گریختند و به نیل رسیدند در حالی که دشمن از پشت سر آنان می شتافت آن هنگام که تمامی پیروان مضطرب بودند ای آب تو بودی که کنار رفتی و راه را بر موسی گشودی و فرعونیان را در چنگال خشمت نابود کردی.

هنگامی که مادر افسرده ای درسوگ تنها فرزندیتیمش حجاب غربت به تن کرده بود و لحظه ای آرام و قرار نداشت تو ای آب اشکی شدی تا از گوشه چشمش روان شوی و تسلی اش بخشی. تو تبلور تمام غمهای درونش بودی.

زمانی که بذر خشک حسرت در رویش می نالید و می گریست تو ای آب همان بودی که رویای بذر را به حقیقت تبدیل کردی. وقتی ریشه های خشکیده بوته های صحرا در انتظار قدومت بی حال شدند و کم کم از آمدن تو ناامید؛ آن هنگام که دنیا برایشان تیره و تار بود تو بودی که وجودشان را در برگرفتی و همه را سیراب نمودی.

آری ای آب! در هر جایی به داد بیچاره ای رسیدی گاهی به کویر سیرابش کردی. گاهی ریشه های فرتوت و خشکیده را درخود گرفتی. زمانی برای دیگران خود را به خاک و آتش کشاندی. زمانی فریاد کردی تا فریادرس کسی باشی. هرجایی به داد کسی رسیدی و فریادرس مظلومی بودی.

اما در کربلا:

نبودی که ببینی که چگونه رخسار "اصغر" از فرط تشنگی دگرگون شده بود. نبودی که ببینی چگونه "حسین"را با حلقومی خشکیده؛ آن هم خشکیده تر از روح کویر کشتند؛ خیام را چگونه سوختند و آبی نبود که خاموشش کند. و راستی این شرم تو را و مرا بس...ای آب.

برگرفته از کتاب حرمان هور

شهید احمدرضا احدی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:52 توسط زین الدین |

در زمان غيبت منتظر به كسي مي گويند

                                 كه منتظر شهادت باشد....

شهيد مهدي زين الدين

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:57 توسط زین الدین |